|
تقدیم به ساناز عزیز عاشقانه با پای برهنه از دریا می آمدم تا انتهای غروب وقتی که کفشهایم پر از دانه شن بود وقتی که صدف ها را به ارمغان تو عاشقانه چیدم دریا پر از مهتاب بود وقتی که چشم منتظرم ستاره ها را بدرقه می کرد سپیده اندوه سر زد وتنها مرغان سپید عاشق مرا می خواندند وقتی که تو را میان خلوت ساحل و دریای مسافر گم کردم. + نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386 10:38 توسط نگین افشاری |
|