تقدیم به ساناز عزیز
عاشقانه
با پای برهنه از دریا می آمدم
تا انتهای غروب
وقتی که کفشهایم پر از دانه شن بود
وقتی که صدف ها را به ارمغان تو عاشقانه چیدم
دریا پر از مهتاب بود
وقتی که چشم منتظرم ستاره ها را بدرقه می کرد
سپیده اندوه سر زد
وتنها مرغان سپید عاشق مرا می خواندند
وقتی که تو را میان خلوت ساحل
و دریای مسافر گم کردم.
شاعر: عظیم خلیلی
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386 10:38 توسط نگین افشاری
|
هلال ماه در ابروی یار باید دید
عید سعید فطر رو به تو دوست خوبم تبریک میگم

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بیصحبت جانانه
هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی
و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه
ای لولی بربط زن تو مستتری یا من
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه
از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بیلنگر کژ میشد و مژ میشد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه
گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه
من بیدل و دستارم در خانه خمارم
یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه
در حلقه لنگانی میباید لنگیدن
این پند ننوشیدی از خواجه علیانه
سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی
برخاست فغان آخر از استن حنانه
شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی
اکنون که درافکندی صد فتنه فتانه
مولانا
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 9:41 توسط نگین افشاری
|
یه آسمون نم نم بارون و یه باغ گل آفتابگردون هدیه آریانی ها به آقای علی پهلوان به
مناسبت تولدشان.



+
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 15:43 توسط نگین افشاری
|
ساناز کاشمری عزیز تولدت مبارک
امیدوارم روزهایت طلایی تر وارغوانی تر شوند


+
نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385 18:17 توسط نگین افشاری
|